بیائید با هم مهربان باشیم

بیائید با هم مهربان باشیم

اول اسفند ما 1389 ساعت20 ، 18 دقیقه بعد از ظهر یک جوان 25 ساله خودش را روی ریلهای مترو میرداماد پرتاب کرد و به زندگیش خاتمه داد . طبق گزارش پلیس در جیبهای این جوان هیج کارت شناسائی وجود نداشته است .

در اینجا این سئوالات پیش می آید:

چرا یک جوان در بهترین و جذاب ترین سالهای زندگی باید چنین تصمیمی بگیرد ؟
چرا این فرم از خودکشی را انتخاب کرده ؟
چرا هیچ کارت شناسائی همراه نداشته ؟
چرا باید این خودکشی در شلوغترین ساعت مترو اتفاق بیفتد؟


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط زهرا خبازبهشتی در یکشنبه 1389/12/08  |
 خودکشی

خودکشی

طی هفته های گذشته چند گزارش خودکشی از طریق خود سوزی داشتیم اولین نفر مرد 45 ساله ای بود که در روز 26 بهمن ماه 1387 روبروی مجلس خودش را به آتش کشید و10 روز بعد در اثر صدمات وارده فوت کرد . مورد دوم روز 4 اسفند ماه مرد جوانی که اهل کرمانشاه بود روبروی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران خودش را به آتش کشیده .

در باره اولین مورد اینطور که روزنامه اینترنتی تابناک گزارش کرده مرد میانسال به مدت دوسال بیکار بوده و چون به تقاضای ایشان توجهی نشده دست به خودسوزی زده است .و در مورد شخص دوم  دانشجوی رشته دکترای هنر بوده ولی چرا دست به خودسوزی زده اطلاعی در دست نیست.

 آنچه که مسلم است هر انسانی که به دلیلی دست به خودکشی میزند حتماً به نقطه نا امیدی مطلق رسیده است و به نظرش تنها راه نجات خاتمه دادن به زندگی خودش بوده.  ولی باعث تاسف است که کسی نتوانسته به این افراد کمک کند ، در این حالت این وظیفه جامعه است که  به خاطر بازماندگان آنها هم که شده حرمت این افراد را نگه داشته و باری بر غم آنها اضافه نکنند  

سازمان بهداشت جهانیweltgesundheitsorganisation (who) برای اولین بار روز دهم سپتامبر 2003 را روز جهانی پیشگیری از خودکشی نامید. از آن تاریخ هر ساله کنفرانسی  با شرکت متخصصین جهت بررسی علل و چگونگی پیشگیری از خودکشی تشکیل می شود وهدف اینستکه افکار عمومی بیشتر به این معضل اجتماعی توجه کند.

سازمان بهداشت جهانی این روز را روز پیشگیری از خودکشی نامید ، زیرا خودکشی یکی از بزرگترین مشکلات سلامتی در جهان است .

بنا به گزارش این سازمان هر ساله نزدیک به یک میلیون نفر در جهان خودکشی می کنند ، یعنی در هر 3 دقیقه یک نفر خودکشی می کند .  در حقیقت تعداد خودکشی سالانه بیشتر از نفراتی است که طی تمام جنگها کشته شده اند .

 خصوصا در بین جوانان و نو جوانان   خودکشی بعد از تصادفات رانندگی دومین دلیل مرگ می باشد .متخصصین معتقدند که معمولاً با بالا رفتن سن خطر خودکشی هم کاهش مییابد.

خودکشی بالا ترین درجه اعتراض و انقلاب است ، در واقع شخص علیه هستی خویش وبودنش اعتراض می کند ، این فرد نه تنها به زندگی (نه) می گوید بلکه به جامعه وکلاً به زنده ماندن نه می گوید .

خودکشی  بوسیله علوم مختلف مورد بررسی وتحقیق قرار گرفته .مثلاً از نظر روانشناسی ، روان درمانی ، جامعه شناسی ، فلسفه ، مذاهب وحقوق  وحتی ادبیات .

ادبیات

در ادبیات خودکشی به صورت عملی رومانتیک در داستانهای نویسندگان بزرگی مثل همینگوی، کورت کوباین یا گوته آمد ه خودکشی به خاطر عشق برای رسیدن به هدفی والا . ولی تعداد زیادی از نویسندگان هم به علت ابتلاء به افسردگی خود دست به خود کشی زده اند ،همانند ارنست همینگوی ،سیلویا پلات وهمچنین خانم جین ائمری او در نوشته ای که از خود به جای گذاشته  ،چنین نوشته . " خودکشی یک دلیل فردی دارد و آن اینستکه آدم احساس می کند که دیگه راهی برای او وجود ندارد که ارزش زندگی کردن داشته باشد" .

فیلوسفی

خودکشی از نظر فلاسفه . آمانوئل کانت وفریدریچ هگل  معتقد بودند که انسان حق  خودکشی ندارد . کانت می گوید:" یک انسان نگهبان است بنابراین او اجازه ندارد پستش را قبل از وقت ترک کند." کلاً فلاسفه مخالف خودکشی هستند، واینکه انسانی خودش را به هر دلیلی نابود کند را حقیر می دانند.Fritz Mauthner   یکی از فلاسفه در کتاب لغت خود می نویسد .فردی که خودکشی می کند شبیه گربه ای است که در بالای صخره ای سنگی رو به رودخانه  بین نرده های داغی محاصره شده است وتنها راه نجاتش پرش مرگ بار در آب سرد است  در این حالت گربه می داندکه طاقت سوختگی را ندارد و تنها راه رهائی پرش بسوی مرگ است.

انسانها هم وقتی دست به خودکشی می زنند ، که احساس کنند زندگی دیگر ارزش ادامه دادن را ندارد .در این صورت است که انگیزه مردن قوی تر از نیروی طبیعی زنده ماندن می شود .

مذاهب

در دین اسلام خودکشی به شدت ممنوع شده  (سوره 4 آیه 29)  انسانهائی که خودکشی می کنند هرگز به بهشت نخواهند رفت ،زیر این فقط خداست که می تواند در مورد زندگی و مرگ انسانها تصمیم بگیرد .

در دین مسیحیت آمده  که جان انسانی مقدس واستثنائی است ، بنابراین باید با تمام امکانات سعی در حفظ آن کرد ،حتی تا قبل از جنگ جهانی اول اجازه بر گزاری مراسم سوگواری در کلیسا برای افرادی که خودکشی کرده بودند داده نمی شد. اما بعد از جنگ این ممنوعیت بر داشته شد.

روانشناسی و پزشکی

 خودکشی بیشتر از همه از دید این دو علم مورد بررسی قرار گرفته و هم اکنون خود به عنوان علم   Suizidologie  شناخته می شود . از دید روانشناسی و پزشکی بیشتر خودکشی ها نتیجه  افسردگی  یا اختلال روانی است .  از نظر متخصصین روانشناسی در صد خودکشی به دلیل اعتراض به مسائل اجتماعی  یا گرفتاری زندگی بسیار پائین می باشد .

افرادی که دچار افسردگی عمیق هستند اگر به موقع مورد معالجه قرار نگیرند احتمال زیادی دارد که دست به خودکشی بزنند . علائم افسردگی عبارتند از : تفکربدبینانه ، اخلاق منفی،رفتارتردید آمیز ،احساس بی ارزشی .اما نشانه های جسمی افسردگی بصورت  کمر درد ،اشکال تنفسی  ،بی اشتهائی ، بد خوابی وبی میلی به روابط جنسی ظاهر می شود.

گروه دوم کسانی هستند که دچار اختلال رفتاری هستند که  بنا به تئوری های پزشکی احتمالاً آنها دچار یک نوع اختلال در ترشح هورمونهای عصبی اند و به همین دلیل  مقدار ترشح  هورمونهای عصبی نئوآدرنالین و دوپامین آنها افزایش می یابد و دچار کم خوابی شدید می شوند و در نتیجه مغزشان دچار خستگی مفرط شده ، و اگر به موقع معالجه نشوند خطر خودکشی آنها را تهدید می کند.

علائم این بیماری عبارتند از  : فعالیت زیاد، هیجان زدگی ، خود بزرگ بینی ،خوشحالی افراطی ، عصبانیت شدید ، ناآرامی وفعالیت بیش از نرمال ، عدم حساسیت به نیاز های نزدیکان و اطرافیان .

دلایل خودکشی

متخصصین در درجه اول خودکشی ها را نتیجه ناراحتی های روحی خصوصاً افسردگی عمیق می دانند و در دومین درجه اعتیاد واختلالات شخصییتی را باعث خودکشی می شناسند . در مرحله سوم مشکلات موقتی زندگی است ،مثل جدائی , عدم موفقیت ، ورشکستگی وبیکاری  که البته این نوع خودکشی ها  5 تا 10 در صد کل خودکشی ها را تشکیل می دهند  . در حقیقت این هم ناشی از افسردگی است زیرا شرایط زندگی نامناسب افراد افسرده را در افسردگی عمیق تری فرو می برد.

خودکشی بعلت اعتراض بیشتر جنبه سیاسی دارد . در دنیا افرادی یافت شده اند که بعلت اعتراض خودشان را زنده زنده آتش زده اند .مثلاً در 18 آگوست 1967 پدر روحانی Bruesewitz  در ملع عام خودش را به آتش کشید که توجه دنیا را به رفتارغیر انسانی حکومت آلمان شرقی  و قوانین سخت کلیسا  جلب کند .

مهاتما گاندی به خاطر استقلال هند و اعتراض و ممانعت از جنگ بین مسلمانان با هندو ها دست به اعتصاب غذا زد ، این عمل او در حقیقت  اقدام به خودکشی  بود.

علائم قصد خودکشی

معمولاًافرادی که تصمیم به خودکشی دارند به نحوی قصد خودشان را اعلام می کنند ، که البته باید اطرافیان را حساس کند که این علائم را جدی بگیرند . آمار نشان می دهد که 70 تا 80 در صد کسانی که فکر خودکشی دارند قبل از هر اقدامی به دکتر خانوادگی خود مراجعه می کنند، معمولاً به یک بهانه غیر واقعی به پزشک مراجعه می کنند .

علائم خطری که اطرافیان باید به آنها توجه کنند ، دقت به گفته های این افراد است : مثلاً آنها می گویند:

"اگر من این دفعه موفق نشوم بهترین کار این است که خودم را بکشم."

"در هر صورت کسی مرا دوست ندارد ، چون من ارزشی ندارم بنابراین بهترین کار این است که خودم را بکشم."

"برای خانواده بهتر است که من دیگر وجود نداشته باشم ."

  روان درمان اطریشی Erwin  Ringel   طی تحقیقاتی که روی 700 بیماری که بعد از خودکشی نجات یافته بودند انجام داده به این نتیجه رسیده است که خودکشی سه مرحله دارد.

1-    فرد احساس می کند که در تنگنا قرار گرفته است و شرایط زندگی به حدی  به  او فشار می آورد که شخص تصور می کند برای نجات تنها راه خود کشی است ،که البته باید اضافه کرد که این حالت فقط در افکار ورفتار یک انسان افسرده پیش می آید یا افرادی که دچار اختلال روانی هستند آنها وقتی که با یک واقعیت ناراحت کننده زندگی مثل جدائی ،بی کاری ، تنهائی وبیماری بر خورد می کنند فکر می کنند دنیا به آخر رسیده و راه رهائی خود را فقط در خودکشی می بینند .

2-   خشونت علیه خویش- فرد دچار عصبانیت شدیدی است، ولی آنقدر دچار سردرگمی است که نمی تواند آنرا علیه اطرافیان بکار ببرد بنابراین برای رها شدن از این خشونت آنرا علیه  خود بکار می برد. البته در بعضی موارد این خشونت را علیه خانواده هم بکار ببرد این حالت را در مردانی می بینیم که از ترس جدائی از همسر و فرزند آنها را می کشند و در پایان زندگی خودشان را هم به پایان می رسانند.

3-   رویای خودکشی - شخص  احساس می کند که تحمل واقعیت بیشتر از توانائی اوست ، این احساس باعث می شود که فرد به دنیای غیر واقعی رو بیاورد وبرای خودش یک دنیای رویائی بسازد که در آن مرگ وخودکشی نقش بزرگی دارند .

به نظر دکتر رینگل خودکشی در حقیقت پایان یک بیماری پیشرفته است .

زندگی مدرن وخودکشی

طرفداران زندگی مدرن امروز معتقد به آزادی کامل انسان هستند بنابراین آنها این را حق هر انسانی می دانند که خودش برای زندگی یا مرگ تصمیم بگیرد ودیگران باید آنرا بپذیرند. البته گروهی دیگر معتقدند که با اینکه این یک تصمیم شخصی است ولی هر انسانی در قبال جامعه ای که در آن زندگی می کند مسئولیتهائی دارد ، بنا به نظر این گروه افرادی که دست به خودکشی می زنند خیلی خودخواه هستند زیرا با خودکشی خود را از زنجیره جامعه پاره می کنند و جای خون آلودی بجا می گذارند . هر انسانی که خودکشی می کند حداقل شش انسان دیگر را به رنج وعزا می نشاند، خانواده، همسر، فرزند خواهر وبرادر ودوستان، هر کسی که خود کشی می کند در حقیقت یک بی انصافی در حق نزدیکان است زیرا او خانواده خودش را با مشکلات موجود تنها رها می کند ، یعنی او به جای جنگیدن راحترین راه را انتخاب می کند .  

روانشناسان معتقدند که خودکشی در حقیقت یک روش کاهش درد ونگرانی است اگر اطرافیان خطر را احساس کنند و به موقع اقدام کنند می توان با کاهش این درد  جلوی خودکشی گرفت .

خودکشی بین زنان و مردان

در سراسر دنیا مردان پیش از زنان موفق به خودکشی می شوند، و ضمناً آنها بیشترروشهای سخت را انتخاب می کنند ،اکثراً خودشان را حلق آویز می کنند یا با اسلحه گرم خودکشی می کنند در حالیکه زنان بیشتر روشهای آرام را انتخاب می کنند ،مثلاً خودکشی از طریق مسمومیت داروئی .یا زدن شاه رگ است . متخصصین علت کمتر بودن آمار خودکشی در زنان رابا توجه به آمار بالای افسردگی بین آنان به این دلیل می دانند که زنان با اینکه بیشتر دچار افسردگی هستند ولی آنها سریع تر به پزشک مراجعه می کنند و ضمناً درخواست کمک کردن برای آنها آسان تر است ، زنان بیشتر حرف می زنند و درد دل می کنند خود این عمل باعث کاهش فشار عصبی در آنها می شود .

خودکشی در مشاغل مختلف

در بین مشاغل مختلف پزشکان 3 برابر مردم عادی دست به خودکشی می زنند و ضمناً پزشکان 5 تا 6 برابر بیشتر از صاحبان مشاغل دیگر اقدام به خودکشی می کنند . مسئولین علت آنرا در شرایط شغلی پزشکان، فشار زیاد عصبی وارتباط دائمی آنها با بیماری ومرگ  وضمنا ً دسترسی آسان آنان به دارو ها ی متفاوت می دانند.

 خودکشی دربین ملل دیگر

 در کشور آلمان هر ساله 100000تا150000 اقدام به خودکشی می کنند که از بین آنها 11000تا 12000نفر موفق به  خودکشی می شوند که این درحقیقت 10 در صد از کل اقدام کنندگان به خودکشی است . یعنی 14 نفر در هر صد هزارنفر .

در این کشور خودکشی بین سنین 15 تا 35 سال دومین علت مرگ بعد از تصادفات رانندگی است.  در مورد متد خودکشی در  آلمان مثلاً در سال 2004  11150نفر خودکشی کرده اند  از این گرو 5538 نفر یعنی 50 در صد خودکشی ها  کسانی بوده اند که خود را به دار آویخته اند  ، 1100 نفر خودشان را از بلندی پرتاب کرده اند ، 940 نفر خودشان را مسموم کرده اند ، 572 نفر به خودشان شلیک کرده اند ، 556 نفر خودشان را جلوی قطار انداخته اند و 216 نفر با دود اگزوز اتومبیل خودکشی کردند.

اطریش یکی از کشور هائی است که آمار خودکشی بالائی دارد در این کشور در هرصد هزار نفر 20 تا30 نفر  دست به خودکشی می زنند یعنی هر ساله حدود 1500 تا 2000 نفر در  هر صد هزار نفرخودکشی می کنند به همین دلیل کشور اطریش در مقایسه با سایر کشور ها ی اروپائی بالاترین آمار خودکشی را دارد . البته در مناطق مختلف کشور اطریش این آمار متفاوت می باشد .

آمار نشان می دهد که در این کشور هم زنان بیشتر از مردان اقدام به خودکشی می کنند ولی  مردان  بیشتر از زنان موفق به خودکشی می شوند و معمولاً 50 در صد آنان خود را به دار می آویزند در حالیکه 40 در صد زنان خود را حلق آویز می کنند . 

سوئیس

یکی از زیباترین وثروتمند ترین کشور های دنیا است ولی آمار نشان می دهد که در این کشور سالانه بین 1300 تا 1400 نفر موفق به خودکشی می شوند ،که از این تعداد تقریباً 1000 نفر مرد و 400 نفرشان زن هستند . یعنی روزی 4 نفر که این برابر  19 در صد در هر صد هزار نفر

می باشد.

بدین ترتیب سوئیس بعد از روسیه  ، مجارستان، اسلووین ، فنلاند وکراتسین  جزو کشور هائی است  که آمار خودکشی بالائی دارد .

در کشور انگلستان تا سال 1961 خودکشی جرم محسوب می شد .

در ایالت متحده امریکا هم تا سال 1990 خودکشی یکی از جرائم محسوب می شد.

خودکشی در ایران

بنا به گزارش وزارت بهداشت 75 در صد خودکشی ها به عنوان خودکشی اعلام نمی شود به همین دلیل هم متاسفانه آمار دقیقی از خودکشی در ایرا ن وجود ندارد . سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده که در هر 100 هزار نفر سه زن و یک مرد خودکشی می کنند در حالیکه شواهد گوناگون  این آمار را به واقعیت نزدیک نمی داند .روز آنلاین گزارش می دهد که تعداد خودکشی زنان سه برابر مردان است .

در تمام کشور استان ایلام بالاترین آمار خودکشی  را دارد .

در سال 1382 سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور  تعداد خودکشی زنان را 2484 نفر و تعداد مردان را 1481 اعلام کرد و آمار وزارت بهداشت از انجام حداقل 13 خودکشی در روز با میانگین سنی 29 سال گزارش می دهد. و حتی در آخرین گزارش یعنی در سال 1387 تعداد خودکشی ها را 14000 نفر اعلام کرده است . یعنی حدود 190 نفر در هر 100هزار نفر که با مقایسه با سایر کشور ها رقمی غیر عادی بنظر می آید .

تفاوت کلی که ایران هند وچین  با سایر کشور های دنیا دارند، اینستکه دراین سه کشور زنان پیش از مردان خودکشی می کنند که احتمالاً علت آن در ایران می تواند  نداشتن حقوق مساوی با مردان ، زندگی سنتی و فشار های خانوادگی و عدم آزادی در انتخاب همسر در بعضی از مناطق ایران  معدودی از این علل باشند.   

خودکشی فقیر و غنی نمی شناسد .تنها طی چند ماه اخیر که بحران اقتصادی دنیا را به لرزه در آورده مردان بزرگی دست به خودکشی زده اند زیرا آنها از خودشان انتظار نداشتند که چنین

 فاجعه ای راپیش بینی نکنند . اینهم  نوعی افسردگی بوجود می آورد آنها تصور کرده اند که آنچه که تا کنون انجام داده بودند غلط بوده و در حقیقت عدم موفقیت و شکست را نتوانستند تحمل کنند . شاید اگر آنهاهم به موقع کمک می شدند الان زنده بودند . البته خودکشی آنهائی که خیلی معروف بودند بصورت عمومی اعلام شده  . مثل  

 بزرگترین مشاور سرمایه گذاری فرانسه Rene- Thierry Magon

بانکدار دانمارکی Christen Schnor                            

سرمایه دار آمریکائی  Steven Good                     

سرمایه دار بزرگ آلمانی Adolf Merckle                

پیشگیری از خودکشی

با تمام تجزیه تحلیل ها ئی که از خودکشی می شود آنچه که مسلم است ، انسان سالم اسیر شرایط زندگی نمی باشد او می توانند شرایط بد زندگی را به میل خود وبا توانائی هایی که دارد تغییر دهد هر انسانی قادر است که برای خودش انگیزه های متفاوتی جهت ادامه زندگی بیابد تا بتواند یک  زندگی با ارزش را ادامه دهد.

 اما در مورد افرادی که دچار افسردگی هستند .اطرافیان باید هشیار باشند و به علائم خطری که معمولاً کسانی که قصد خودکشی دارند نشان می دهند توجه کنند وضمناً این علائم را جدی بگیرند  در این حالت باید اطرافیان  با فرد مورد نظر بیشتر حرف بزنند او را تنها نگذارند و ضمناً باید   کمک کنند، که فرد به معالجه خود بپردازد .در مورد کسانی هم که از خودکشی جان سالم بدر برده اند  باید بعد از معالجات جسمی حتماً تحت مراقبت های ویژه روانی بمانند تا پزشک معالج تشخیص دهد که شخص دیگر تفکر خودکشی ندارد .

روشهای پیشگیری از خودکشی.  

به بنظر متخصصین " دنیای امروز دچار افسردگی همه گیر شده است . تحقیقات انجام شده در این زمینه نشان می دهند که در اروپا و آمریکا 15 تا 30 در صد بزرگسالان در طول زندگیشان حتماً یکبار به افسردگی عمیق مبتلاشده اند .

بنابه گزارش سازمان بهداشت جهانی تقریباً 100 میلیون نفر در دنیا از بیماری افسردگی رنج می برند .بهمین دلیل در بسیاری از کشور های دنیا توجه زیادی به بیماری افسردگی می شود وبدلیل به روز کردن آگاهی مشاورین خانوادگی ، مددکاران وحتی پرستاران وپزشکان خانوادگی آنها را به دوره های آموزشی مخصوصی دعوت می کنند تا آنها را با روشهای تشخیص به موقع افسردگی وعلل خودکشی ها و چگونگی مقابله با آن آشنا کنند.

ضمناً بروشورهای اطلاعاتی هم  در مورد افسردگی و علائم آن وخودکشی های ناشی از افسردگی  وضمناً آگاهی از عواقب خودکشی های ناموفق که در بعضی از موارد فردی را که اقدام به خودکشی کرده با اینکه از مرگ نجات پیدا کرده ولی تمام عمر باید از اثرات خودکشی خود رنج بکشد ، مثلاً ناراحتی های ناشی ازسوختگی ، یا فلج شدن در اثر پرش از بلندی ، یا ناراحتی های داخلی در اثر مسمومیت داروئی.  تمام این اطلاعات در اختیار همه خانوادها وخصوصاً والدین  قرار می گیرد .معمولاً می توان این بروشور ها را در اکثر اطاقهای انتظار مطب های پزشکان و در مدارس وحتی مهد کودک ها  بصورت مجانی در دست رس است .

در کشور آلمان بعد از پیاده کردن این برنامه آموزشی یعنی ازابتدای سال 2001 تا پایان سال 2002 مجموعاً 24 درصد از تعداد کل اقدام کننده گان به خودکشی و قربانیان خودکشی کاهش یافت.

در ایران هم این وظیفه سازمانهای مسئول  است  که برای شاغلین خدمات اجتماعی و آموزشی وبخش سلامتی همانند معلمین ، استادان دانشگاه مشاورین ومددکاران وپرستاران وحتی پزشکان خانواده که بطور مستقیم با ارباب رجوع سر کار دارند دوره های آموزشی مخصوصی برای تشخیص به موقع افسردگی همانند سایر کشور ها پیش بینی شود وضمناً باید برای والدین وکلاً عموم مردم بروشور های اطلاعاتی تهیه شود تا شناخت مردم را نسبت به این بیماری بالا ببرند.

منابع:

www.wikipedia.de

www.die zeit.de

www.spiegel.de

 

|+| نوشته شده توسط زهرا خبازبهشتی در جمعه 1387/12/16  |
 روانشناسی عزاداری

چگونه می توانیم اتفاقات ناگهانی را بپذیریم

چگونه می توان عزادار را حمایت کرد ؟

چگونه باید تسلیت بگوئیم ؟

 روانشناسی جدید پاسخ این سوالات ما را در این مقاله می دهد .

در حقیقت هر چه ما بهتر عزادار را بفهمیم و شرایط او را درک کنیم می توانیم به او کمک کنیم.

درد و رنج از دست دادن یک شخص عزیز روز بروز و به مرور زمان گاهش می یابد فرد عزادار احتیاج به زمان دارد تا خودش را از نظر روحی از شخص فوت شده جدا کند. او مدتی وقت لازم دارد که خودش را با شرایط جدید مانوس کند و شاید هم در اثر این اتفاق علائق جدیدی در شخص زنده شود واگر همه چیز به خوبی پیش رود یک تا دو سال طول می کشد که فرد حالت عادی پیدا کند و تازه بعد از این مدت هم چند وقت یک دفعه دو باره همه چیز ها به خاطر شخص می آید و او را گاهی در افسردگی عمیقی فرو می برد .

کسی که شخص عزادار را همراهی می کند باید خیلی دقت کند که هر وقت شخص عزادار در یک مرحله توقف کرد، او را کمک کند که به مرحله بعدی برود او نباید در یک مرحله توقف طولانی داشته باشد و گرنه شخص قادر نخواهد بود خودش را از عزیز فوت شده جدا کند و همین باعث می شود که بطور بیمار گونه ای عزادار بماند.

تجزیه و تحلیل کننده گان روانی مثل دیوید فولکومر (1) والیزابت کوبلر-راس(2) و یوریک اشپیگل (3) که بعد از زیگموند فروید آمده اند هم تغییری در تئوری روانشناسی عزاداری و چگونگی همراهی با عزادار را ندیده اند . تحقیقات جدید هم تئوری قدیمی را تائید می کند .

نتیجه جدیدترین تحقیقات در مورد تئوری عزاداری اینستکه انسانها همانطور که دارای شخصیت های متفاوتی می باشند نحوه عزاداری آنها و طول زمانی عزاداری آنها هم متفاوت می باشد .

مثلاً خانم یا آقای X  هرگز از یادشان نمی رود روزی را که دکتر به آنها گفته بود همسر تان  یا فرزند تان  فوت کرده آنها تمام اتفاقات کوچک آن روز را در حافظه دارند ، حتی آن چیز هائی را که دیگران به زبان آورده اند.

اما چطور می شود باور کرد چنین فردی هنوز مدتی از فوت همسرش نگذشته تصمیم به ازدواج مجدد می گیرد . به قول عامه هنوز خاک خدا بیا مرز خشک نشده او چنین تصمیمی می گیرد .

همین نشانه تفاوت افراد است ، این فرد با حواس کاملاً جمع زندگی جدیدش را برنامه ریزی می کند ، ولی از طرف دیگر هر دفعه موردی پیش می آید او به زبان می آورد که زندگی او هرگز مثل قبل نخواهد بود و چقدر به همسرش فکر می کند و جای او را همیشه در کنارش خالی احساس می کند .

به همین دلیل و بر اساس واکنش های متفاوت انسانها در مقابل از دست دادن عزیزشان ، هرگز نمی توان و نباید ادعا کرد که همه شبیه هم عزاداری می کنند و چه مدت عزاداری آنها در واقع طول می کشد . در اصطلاح علمی این تفاوتها را  دیورزیتیت (4) می نامند این لغت ریشه لاتین دارد و معنی آنها متفاوت می باشد.

عزاداری چیست، و چگونه می توان در مورد آن تحقیق کرد ؟

عزاداری واکنش طبیعی انسان در مقابل از دست دادن چیزی یا شخصی با ارزش می باشد .

تحقیقات در مورد عزاداری در واقع بررسی واکنش های متفاوت افراد در مقابل از دست دادن

چیزی یا کسی است ،وچرا اصلاْ ما عزاداری می کنیم. 

1-David Fulcomer      2- Elisabeth Küble - Ross     3- Yorick Spiegel 

 4- Diversität                                                                                           

برای فهمیدن عزاداری ما باید اول علت آنرا بفهمیم .زیگموند فروید معتقد بود : "آدم عزاداری می کند چون کسی را  که از دست داده بطریقی به زندگی او وصل بوده  او کسی را که بسیار دوست داشته از دست داده ، یعنی علت آن عزاداری عشق و محبت می باشد .

سایر روانشناسان معتقدند آدم عزاداری می کند، برای از دست دادن محبت  ، وابستگی ، حمایت و شخصیت اجتماعی شخصی که فوت شده است .

بیشتر ما تجربه کرده ایم که آدم همیشه چون عزیزی را از دست داده عزاداری نمی کند گاهی ما برای کسانی عزاداری می کنیم که اصلاً ارزش عزاداری را ندارند، در این حالت آدم برای آنچه که از دست داده عزاداری نمی کند بلکه عزاداری او بخاطر چیز هائی است که او آرزویش را داشته ولی هرگز بدست نیاورده، وبا مرگ آن شخص دیگر هرگز شانس اینکه شاید یکروز او عوض شود را آدم از دست می دهد.

زیگموند فروید  هدف عزاداری را جهت جدا شدن بستگی اطرافیان با فرد فوت شده می داند ، او معتقد بود شخص باید مراحل عزاداری را پشت سر بگذارد تا بتواند به زندگی خودش ادامه دهد، مثلاً یکی که همسرش را از دست داده ، مجدّداً بتواند ازدواج کند.

برای هر شخص عزادار تصور اینکه شخصی که فوت کرده در کجا هست یک تصور واقعی است ، البته این بستگی به اعتقادات افراد دارد یکی فکر می کند که عزیز او پیش خدا رفته و در آسمان است .در مرحله اول این تصور که شخص فوت شده راحت است به نزدیکان او آرامش می دهد . در مرحله دوم معنی خاطرات شخص فوت شده و آنچه که او بجا گذاشته برای اطرافیان باید مشخص شود که همه اینها در مراحل عزاداری به مرور مشخص می شود، البته باید اضافه کرد که اعتقادات مذهبی کمک بزرگی برای افراد عزادار می باشد و ضمناً آنطور که همه تصور می کنند عزاداری برای همه افراد مراحل مشابه ندارد .بسیاری از افراد بعد از فوت یکی از نزدیکان شان  دچار ترس و وحشت می شوند ، بعضی افراد بعد از فوت همسرشان فوری بدنبال جانشین می گردنند، دیگری دچار هیجان شدیدی می شود ونمی تواند آرام بنشیند ویکی دیگر احساس می کند که فلج شده و گروهی هم دچار افسردگی می شوند و تعدادی حتی دست به خودکشی می زنند وعده ای هم پناه به الکل یا مواد مخدر و قرص های آرام بخش می برند همه آنها با این وسایل سعی می کنند که فراموش کنند.

عده ای از عزاداران دچار ناراحتی های قلبی و تنفسی یا سایر بیماریها می شوند و بعضی از غصه لاغر می شوند وبر عکس عده ای از غصه چاق می شوند ، تعدادی از افراد در چنین شرایطی خیلی قوی تر از قبل می شوند و اعتماد بنفس جدیدی می یابند . چند تائی هم سعی می کنند بیشتر سفر کنند و بعضی دیگر از سفر کردن متنفّر می شوند . عده ای سعی می کنند عکسهای قدیمی را دوباره در آلبوم جدیدی به چسبانند .بعضی ها هم سعی می کنند کلّاً همه زندگیشان را تغییر دهند ، تعدادی هم در این شرایط استعداد های جدیدی در خود می یابند ، عده ای هم سعی می کنند وقتشان را صرف کار های خیریه بکنند .

 خلاصه افراد عزادار واکنش های متفاوتی جسمی ، روحی و رفتاری از خود نشان می دهند بعضی ها همه این واکنشها را با هم تجربه می کنند و گروهی هم با فواصل متفاوت آنها را تجربه می کنند.

تحقیقات جدید نشان می دهد دیگر نمی توان یک مدل خاص برای عزاداری عنوان کرد زیرا چنین مدلی وجود ندارد و به همین دلیل هم تشخیص تفاوت عزاداری نرمال و عزاداری بیمارگونه مشکل می شود .

روانشناسان مراحل عزاداری را 6 مرحله می دانند ، ولی آنها معتقدند که بعلت واکنش های متفاوت افراد نمی توان انتظار داشت که همه مراحل به ترتیب اتفاق بیافتد ، بعضی از عزاداران این عزاداری را از یک طرف به عنوان شانس و از طرفی دیگر یک مشکل می بینند ، مثلاً والدینی که فرزندی را از دست می دهند می توانند همدیگر را در عزاداری کمک کنند و بیشتر بهم نزدیک شوند ولی از طرف دیگر ممکن است بعلت تفاوتهای عزاداری هیچ کمکی به همدیگر نتوانند بکنند و بیشتر از هم فاصله بگیرند .

خواهر و برادر می توانند در عزاداری والدین به یکدیگر کمک کنند وروابطشان بهتر شود ولی در بعضی مواقع بر عکس بعلت تفاوت عزاداری شان  با هم اختلاف پیدا می کنند و بین شان  فاصله بیشتری بو جود می آید.

قبلاً آدم انتظار داشت که بعد از یک تا دو سال دوره عزاداری پایان بیابد در حالیکه حالا محققین می گویند : " عزاداری گاهی 3 تا 5 سال و بعضی مواقع بیشتر طول می کشد و گاهی ممکن است شخص برای تمام عمرش عزادار بماند و نتواند وابستگی خود را فراموش کند ولی به نحوی زندگی خود را موفقیت آمیز ادامه دهد ولی همیشه بگوید ( هیچوقت مثل گذشته نمی شود) عزاداری بیماری نیست و شخص عزادار بیمار نیست ، ولی آمادگی زیادی برای ابتلا به بیماری دارد."

شخص عزادار یک بار سنگینی روی دوش خود احساس می کند وبه همین دلیل احتیاج به انرژی فراوانی دارد او چه از نظر روحی و چه از نظر جسمی ضعیف می شود و برای ابتلا به بیماری آمادگی  دارد و احتمال زیادی می رود که او دچار افسردگی یا بیماری های روان تنی بشود.

حدود 25 تا 30 در صد اشخاص عزادار دچار افسردگی و ترس می شوند . در  بسیاری از موارد شخص دچار بیماریهای متفاوت روان تنی می شود که او را حتی از پا در می آورد ، در بیشتر مواقع این افراد دچار ناراحتی های قلبی می شوند ،که در بعضی موارد باعث مرگ شخص عزادار شده . در اصطلاح عامیانه می گویند قلب شخص در عزاداری عزیز ش چنان شکست که باعث مرگش شد.

آمار نشان می دهد که در شش ماهه اول عزاداری  300 در صد ریسک فوت شخص عزادار   بالا می رود،  و ریسک خودکشی این افراد تا 500 در صد افزایش می یابد .

تمام این آمار و مشکلات نشان می دهد چقدر حمایت و مراقبت اطرافیان از شخص عزادار مهم و حیاتی است .

در اولین مرحله باید به شخص عزادار کمک کرد که او واقعیت را بپذیرد . برای این کار بهترین جا محلی است که مرگ در آنجا اتفاق افتاده ، آنجائی  است که شخص عزادار مرده را دیده ، بوی او را احساس کرده و صدایش را شنیده ، به همین دلیل است که روانشناسان معتقدند همراه شخص فوت شده رفتن و به خاک سپردن و خداحافظی کردن از او خیلی به عزادار در پذیرش واقعیت کمک می کند .

در حقیقت با مرگ یک عزیز فرد عزادار راه سختی را در پیش دارد او باید یاد بگیرد که خودش را با تغیرات محیطی و کمبود های عاطفی تطبیق دهد و جای خالی که در زندگیش بو جود آمده قبول کند و به زندگی خود نظم بدهد. بنابراین حتی عزاداری هم بستگی به میزان قدرت یادگیری فرد عزادار دارد .

در مورد مراحل عزاداری اولین مرحله شوکی است که شخص عزادار با شنیدن این خبر دچار آن می شود . در این مرحله شخص عزادار احساس گیجی وبی حسی می کند و قادر به گفتگو نمی باشد ، به همین دلیل همراهی و حمایت دائمی باید بعد از مرحله شوک آغاز شود . این مرحله 4 تا

6هفته بعد از خاک سپاری بطول می انجامد .

تحقیقات علمی در این زمینه نشان می دهند که مثلاً در آلمان 76 در صد و در آمریکا 92 در صد از اشخاص عزادار که مورد پرسش قرار گرفتند ، معتقد بودند که بدترین وسخت ترین حالت روحی را قبل از خاک سپاری تجربه کرده اند ، با همه سختی این مرحله  اکثر روانشناسان معتقدند که شرکت در مراسم خاک سپاری و خداحافظی از شخص فوت شده یکی از مهمترین لحظات عزاداری است و شرایط و حالات روانی بعدی شخص عزادار بستگی شدیدی به این مرحله دارد . بنابراین باید این مراسم کامل و درست ودر شان خانواده بر گذار شود.

وظایف همراه عزادار

1-    کمک به پذیرش واقعیت

2-    شخص عزادار را باید در نحوه عزاداری آزاد گذاشت .

3-    تائید کردن شخص عزادار .

4-    حمایت و پشتیبانی اولیه .

5-    شنونده خوبی باشید و شخص عزادار را تشویق کنید که در مورد خاطرات گذشته خودش حرف بزند.

6-    خطر را تشخیص دهید وسعی کنید امکانات جدیدی در اختیار عزادار بگذارید .

۱- پذیرش واقعیت  Realization

     پذیرفتن مرگ اولین قدم و مهمترین قدم می باشد ، بنابراین باید به شخص اجازه داده شود در بیمارستان یا کلاً در محلی که شخص فوت کرده ، او را مجدداً ببیند و بطوری که مایل است از شخص فوت شده خداحافظی کند حتی اگر مایل باشد که دستش را بگیرد یا بغلش کند باید به او اجازه داده شود که به هر نحوی که می خواهد خداحافظی کند باید او احساس کند که شخص واقعاً دیگر روح در بدن ندارد .

دکتر یا هر کسی که می خواهد خبر را بدهد نباید در لفافه حرف بزند بلکه باید مستقیم و درست بگوید که مثلاً آقای یا خانم  X فوت کرده ، چون همین شنیدن واقعیت به شخص عزادار در مراحل بعدی کمک می کند که او واقعیت را زودتر بپذیرد .

۲- شخص عزادار را باید در نحوه عزاداری آزاد گذاشت .

هر چه شخص عزادار سریعتر واکنش نشان بدهد برایش بهتر خواهد بود . بعضی از عزاداران مایل نیستند در جمع واکنش نشان دهند ، این اشخاص احتیاج دارند که به تنهائی عزاداری کنند بنابراین باید برای آنها امکانات لازم را فراهم کرد . اگر شخص عزادار ترجیح می دهد حرف بزند باید فقط گوش کرد و به او اجازه داد دلش را خالی کند ، هرگز نباید از نحوه عزاداری  او انتقاد کرد و نباید بار غم شخص عزادار را با حرفهای نامناسب سنگین تر کرد و نباید شخص عزادار را وادار به حرف زدن کرد . همراهان نباید خودشان را بیشتر از عزادار ناراحت نشان دهند ، زیرا این توهین به شخص عزادار است.

۳- تائید کردن شخص عزادار .

احترام گذاشتن به شخص فوت شده چه از نظر اجتماعی و چه از نظر خانوادگی در حقیقت احترام به بازماندگان می باشد . اگر شخص فوت شده یک شخصیت اجتماعی بوده شرکت کسانی که با او تماس داشتند در مراسم عزاداری نشان دهنده تائید آنها در کمبود شخص فوت شده و احترام گذاری به او و بازماندگان او است . حتی اگر شخص فوت شده شخصیت اجتماعی هم نبوده باز هم باید بخاطر بازماندگان شخص فوت شده افراد در مراسم سوگواری شرکت کنند و به این طریق کمبود شخص فوت شده را نشان دهند. در این حالت برای اعضاء خانواده این تائید یک دلگرمی و آرامش می باشد.

۴-حمایت و پشتیبانی اولیه

بازماندگان شخص فوت شده به دو طرف کشیده می شوند ، از یک طرف به سوی مرگ و از سوی دیگر به سوی زندگی . همراهی کردن شخص فوت شده در آخرین لحظات دیدن او در قبر بازگشتن به خانه و دیدن جای خالی عزیز از دست رفته همه اینها بازگشت به زندگی را برای شخص عزادار سخت می کند . هر قدمی در اجتماع یا در حقیقت در دنیای زنده ها شخص را قدم به قدم از شخص فوت شده دور می کند . هر قدمی که شخص عزادار برای اولین بار بر می دارد بنظرش سخت و غیر ممکن می آید، مثلاً گذراندن اولین عید یا اولین جشن تولد که او به تنهائی شرکت کند ، خصوصاً در این شرایط شخص به حمایت زیادی نیاز دارد ، این زمانها ست  که همراهان باید سعی کنند، مثلاً آخر هفته ها حتماً سری به عزادار بزنند و متوجه باشند که آیا او آمادگی دارد لباس عز اداریش را عوض کند در این صورت سعی کنند امکانات لازم را برایش فراهم کنند.

حمایت زن یا مردی که همسرش را از دست داده خیلی اهمیت دارد ، شخص همراه باید خیلی صبور باشد او باید بیشتر گوش کند و کمتر حرف بزند .بیشتر عزاداران در این حالت فکر می کنند چون همسرشان یا عزیز شان فوت کرده آنها دیگر اجازه ندارند  زندگی عادی داشته باشند و اگر فکرش را هم بکنند وجدان شان ناراحت می شود و احساس شرم می کنند، در این حالت خیلی مهم است که اطرافیان به عزادار کمک کنند که او بفهمد که اگر او زندگی خودش را ادامه دهد خیانت محسوب نمی شود و به هیچ وجه به شخص فوت شده بی احترامی نخواهد بود .

متاسفانه در خیلی از فرهنگها وقتی همسر می میرد در حقیقت هر دو را به خاک می سپارند ، در این نوع جوامع مسئولیت همراهان خیلی مهم است که به عزادار دلگرمی بدهند واو را در ورود مجدد به اجتماع و زندگی کمک کنند .

۵- شنونده خوبی باشید و شخص عزادار را تشویق کنید که در مورد خاطر اتش حرف بزند .

اطرافیان گاهی متوجه نیستند که باید به عزادار اجازه بدهند خاطر اتش را بیان کند ،  آنها تصور

می کنند اگر عزادار بیشتر در مورد خاطر اتش حرف بزند بیشتر رنج می کشد ، در حالیکه این تصور کاملاً غلط است . اطرافیان باید هر چه شخص عزادار تعریف می کند گوش کنند وحتی اگر ماجرائی را برای صدمین بار تکرار کند . زیرا این خاطرات مطمئنا مشابه نیستند زیرا عزادار هر دفعه ماجرا را از یک جهت جدیدی تعریف می کند .

متخصصین معتقدند : مهمترین مرحله عزاداری تعریف بیوگرافی شخص فوت شده می باشد ، این تعریف ها به عزادار در تحمل کمبود وجودی شخص فوت شده کمک می کند . آنچه که در این مرحله خیلی مهم می باشد، اینستکه شخص عزادار با تعریف زندگی و خاطرا تش در ارتباط با شخص فوت شده در حقیقت در باره زندگی خودش حرف می زند که به نحوی به هم وابسته بودند و حالا باید جدا شوند .

در این مرحله سئوالات زیر پیش می آید .

0-    تو برای ما کی بودی؟   0- چه از تو برای ما به جا مانده ؟  0- ما برای تو چه ارزشی داشتیم ؟

0- ما با هم چه بودیم ؟   0- وحالا بدون تو چه هستیم ؟   0- بدون تو چگونه باید زندگی کرد؟

۶-    خطر را تشخیص دهید وسعی کنید امکانات جدیدی در اختیار عزادار بگذارید

از دست دادن یک عزیز و عزادار بودن یکی از مشکلات بزرگ زندگی انسانها می باشد . از نظر روانشناسان بالا ترین حد استرس را شخص عزادار دارد و به همین دلیل هم خطرات زیادی را با خود همراه دارد.

عزاداری می تواند نابود کننده باشد ولی ضمناً می تواند باعث پختگی و افزایش تجربه ورشد شخصیت عزادار شود.

نتیجه عزاداری بستگی به نحوه بر خورد شخص عزادار با این فاجعه طبیعی زندگی دارد. در اولین قدم همراهان باید به دقت شرایط عزادار ن درجه یک را بررسی کنند وخطرات احتمالی را مد نظر داشته باشند وبرای اینکه کمتر اشتباه کنند باید از خود عزادار کمک بگیرند ونظر او را بپرسند ، که مثلاً او چگونه مایل است دیگران از فوت خبر دار شوند ؟  آیا مایل است خودش شخصاً به فرزندان خبر بدهد یا نه ؟  و خلاصه صد ها سئوال نظیر این . این سئوالات همه به شخص عزادار کمک می کند که واقعیت را بپذیرد و به موقعیت خود پی ببرد که چه قدمهای مشکلی او در پیش دارد و چگونه و چه کسی می تواند بهتر به او کمک کند.

 

 

ترجمه : زهرا خباز بهشتی

منبع . www.psychologie-heute.de

تیتر اصلی :Das Unfassbare bewältigen   

نویسنده :  Dr .Kerstin Lammer      

   

|+| نوشته شده توسط زهرا خبازبهشتی در جمعه 1387/11/18  |
 زنان و افسردگي

افسردگي در قرن بيست ويكم ،تبديل به بيماري جوامع سنتي ومدرن شده است .ابتلابه اين بيماري ،دلايل زيادي دارد و در فرمهاي متفاوتي ظاهر مي شود و بيشتر مردم تصور غلطي از اين بيماري دارند .
اين كتاب دلايل افسردگي را توضيح مي دهد وشكلهاي متفاوت اين بيماري را به تصوير مي كشد و روشهاي متفاوت معالجه را به بيماران معرفي مي كند.از همه مهم تر به خانواده افراد افسرده نشان مي دهد كه چگونه مي توانند با شخص افسرده زندگي كنند ،بدون اينكه خودشان دلسرد شوند.

این متن خلاصه ای از کتاب " زنان وافسردگی " می باشد .که توسط انتشارات عطائی در سال ۱۳۸۶ انتشار یافته.

سازمان جهانی سلامت ٬ افسردگی را دلیل اصلی بیماری ومرگ زنان می داند .براساس تحقیقات همین

سازمان ۲۰ در صد زنان در کشور های در حال توسعه دچار این بیماری هستند ٬ در حالیکه فقط ۱۰ در صد مردان به این بیماری مبتلا هستند. صاحبنظران معتقدند که مهمترین علت این آمار بالا در مورد زنان  تغییرات هورمونی در آنان می باشد . کلاْ از نظر بیولوژی هورمونهای زنانگی علت بحران احساسی و هم چنین رفتار غیر قابل بیش بینی زنان در مراحل مختلف زندگی است . البته استثناء هم وجود دارد .

بیماری افسردگی بعد از زایمان

تصور کنید مادر جوان با خوشحالی وکنجکاوی منتظر نوزادش باشد ٬ و درست چند روز بعد از زایمان دچار افسردگی عمیق می شود ٬ ۵۰ در صد مادران دچار افسردگی بعد از زایمان می شوند . علائم آن عبارتند از : گریه دائمی ٬ احساس خستگی ٬ بی علاقگی به همه چیز حتی نوزادشان ٬ احساس گناه . جالب این است که این افسردگی همانطور که ناگهانی می آید ٬ اغلب به همان سرعت هم می رود . به همین دلیل هم بسیاری از بزشکان آنرا جدی نمی گیرند ٬ زیرا می دانند که همه این احساسات ناگهانی بعلت تغییرات هورمونی است .در زمان کوتاهی بعد از زایمان٬  ترشح هورمونهای اوستروژن وبروستروژن و هم چنین غده تیروئید به شدت کاهش می یابند و بعلت این تغییر بزرگ هورمونی که بر ترشح سایر هورمونهای عصبی تاثیر زنجیره ای دارند ٬در بعضی از خانمها افسردگی ایجاد می شود. این هورمونها عبارتند از سروتونین٬ دوبامین٬ نوروآدرنالین ٬ این مواد ارتباط عصبی نقش بسیار حساسی در ایجاد شادی و افسردگی فرد دارند .

با هر عادت ماهانه ۳/۲ زنان دچار افسردگی می شوند وآن در اثر تغییر در کاهش هورمون بروستروژن و افزایش اوستروژن یا برولاکتین است و اگر شخص در آن زمان استرس هم داشته باشد ترشح غده تروئید هم افزایش می یابد که همه این ترکیبات باعث تغییرات حالت روحی شخص می شود .

کشف این موضوع باعث آرامش بسیاری از زنان شد زیراقبلاً آنها نمی دانستند که علت این تغییرات ناگهانی روحی آنان چست .

افسردگی زمستانی : در ‌‌‌‌بی کشف علل افسردگی زمستانی به این نتیجه رسیده اند که عکس العمل فیزیکی یا جسمی زنان در مقابل تغییرات روشنایی خیلی واضح تر از مردان است . در این تغیرات فیزیکی میزان هورمون ملاتونین نقش حساسی دارد .با توجه به میزان ترشح این هورمون تعداد زنانی که دچار افسردگی زمستانی می شوند سه برابر مردان است .هورمون ملاتونین فقط در تاریکی در بدن ترشح می شود و یعنی وقتی که ساعت درونی انسان اعلام کند (شب است) و به محض اینکه هوا روشن می شود ٬ ترشح ملاتونین کاهش می یابد. در تحقیقات انجام شده برای تعین میزان ترشح ملاتونین در زمستان بر روی زنان ومردان نشان داده که در زمستان هورمون ملاتونین در زنان طولانی تر ترشح میشود ٬ در حالیکه در مردان نتوانستند تفاوتی در میزان آن با توجه به فصل بیابند. ضمناًاین تحقیقات نشان می دهد که خانمها حتی با وجود استفاده از نور غیر طبیعی ٬واکنش وحساسیت بیشتری در مقابل تغییرات طبیعی نور نشان می دهند. 

 سروتونین که هورمون شادی آور است در مردا ۵۲ درصد بیشتر از زنان ترشح می کند .

تاثیر نقش سنتی زنان در بروز افسردگی : بعد از دلایل بیولوژی دلایل اجتماعی است که این دو با هم باعث ظهور بیماری افسردگی می شوند . بندرت یک زن فقط بدلیل عوامل بیولوژی دچار افسردگی می شود.استرس یکی دیگر از دلایل افسردگی است .برای مثال: شخص احساس می کند هیچ کاری دیگر نمی تواند بکند هر عملی برایش مشکل جلوه می کند (خانه داری) فکر اینکه هر روز چه غذایی باید درست کند تصورش برایش مشکل است٬ او دوست دارد علیه همه چیز اعتراض کند . نکته جالب اینستکه زنان مجرد با وجود تنهائی کمتر از مردان مجرد دچار افسردگی هستند.

تعداد مردان مجرد افسرده بیشتر از مردان متاهل افسرده می باشد ٬در حالیکه زنان متاهل بیشتر مستعد افسردگی می باشند . زنان ومادران شاغل با اینکه مسئولیت دو جانبه دارند کمتر دچار افسردگی می شوند . خانمهای خان دار اکثراً دچار تنهایی هستند با دیگران کمتر ارتباط دارنند واز همه مهمتر اکثراً استقلال مالی ندارند ٬ گفتگو در مورد مسایل مادی وسیله ای ایست که اکثر مردان برای آزار دادن همسرشان از آن استفاده می کنند که او را تحت فشار وسلطه خود قرار دهند. همه این دلایل بعلاوه عدم رضایت از روابط زناشوئی وبگومگو های خانوادگی باعث می شود که زنان خانه دار بیشتر دچار افسردگی شوند.

بر خلاف تصور اکثریت ٬ زنان به ندرت دچار افسردگی می شوند اگر فرزندان بزرگسال خانواده را ترک کنند ٬برای بسیاری از آنان آزادی وکمتر شدن مسئولیت بسیار لذت بخش است .

تحقیقات نشان می دهد مشاغل مردانه معمولاً زنان را برای ابتلا به بیماری افسردگی مستعد می کند .

شرایط محیطی: افسردگی ناشی از تجربیات منفی ٬حوادث ناگهانی ٬ مرگ عزیزی ٬ بیکاری ٬ جدایی از همسر . در این شرایط اگر شخص مورد حمایت قرار گیرد و بافردی بی طرف درددل کند احتمال کمتری دارد که در افسردگی فرو رود ٬زیرا حمایت روحی باعث می شود که تغییرات بیولوژی در بدن او اتفاق نیافتد .   


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط زهرا خبازبهشتی در جمعه 1387/10/27  |
 
 
بالا