با فرزندتان در باره مواد مخدر حرف بزنید (2)
شب بعد از پارتی
بنا به گزارش پلیس راهنمائی و رانندگی جوانان بین 18 تا 25 سال بیشتر از گروه های سنی دیگر عامل تصادفات رانندگی می باشند ، خصوصاًً بعلت سرعت زیاد. تقریبا 4/1 این افراد در اثر استفاده از الکل یا مواد مخدر دیگر باعث تصادفات می شوند .
چرا بیشتر جوانان عامل تصادفات رانندگی هستند؟
آمار جهانی نشان می دهد که جوانان زیر ۲۵ سال عامل بسیاری از تصادفات رانندگی می باشند . جوانان ایرانی هم همانند سایر جوانان عامل بیشتر تصادفات رانندگی هستند و علاوه بر آن بعلت محدودیتهای خصوصی و اجتماعی که در گیر آن هستند ،اتومبیل برایشان وسیله ای است که با آن بیش از بیش احساس آزادی می کنند .جوانان با سرعت بالا وسبقت غیر مجاز از اتومبیل بطور غلط بعنوان فیلتری برای ایجاد بالانس در زندگیشان استفاده می کنند ودر این راه گاهی جان خود و دیگران را بخطر می اندازند . ضمناً اکثر جوانان تازه رانندگی یاد گرفته اند و آنهائی هم که مدتی است رانندگی می کنند به اندازه کافی تجربه ندارند که بهنگام خطر واکنش صحیح از خود نشان دهند . مسئله دیگر اینستکه جوانان مایلند که به دیگران نشان دهند که آنها می توانند با سرعت بالا با ماشین بابا یا مامان رانندگی کنند و این حالت با کمترین مقدار الکل یا سایر مخدر ها می تواند به یک مشکل بزرگ تبدیل شود .
الکل
الکل یک نوشابه ای است که بیشتر از سایر مواد مخدر در دنیا مورد استفاده قرار می گیرد،حتی در کشور ما که خرید و فروش و مصرف الکل ممنوع است نوشابه های الکلی وجود دارند!
بسیاری از جوانان که در خانواده آنها معمولاً الکل نوشیده می شود از 16 یا 18 سالگی شروع به نوشیدن الکل می کنند ، وبا توجه به اینکه هر چه آدم جوانتر باشد اعضاء بدن حساس ترند ودر مقابل الکل واکنش منفی نشان می دهند و مسلماً اگر مرتباً الکل نوشیده شود سلامتی جوان را به خطر می اندازد .
الکل از طریق خون پذیرفته می شود و از همین راه به تمام اعضاء بدن می رسد و اگر الکل مرتب و به مقدار زیاد نوشیده شود باعث می شود اعضاء داخلی بدن دچار صدمه شوند ، در تحقیقات پزشکی ثابت شده که الکل زمینه ابتلاء به سرطان را آماده می کند .
مقدار کم الکل باعث خوشحالی می شود و ضمناً سبب کاهش حجب وحیای شخص می گردد وواکنش های جسمی شخص را کند می کند .الکل احتمال تصادف را بالا می برد و میزان خشونت را افزایش می دهد در زمان مستی شخص یک حالت خوشی مصنوعی دارد و اخلاق خشنی پیدا می کند ، بعد از مستی شخص دچار سردرد ،سر گیجه ،خستگی، حال تهوع وبی حوصلگی می شود .
متاسفانه در ایران نمی توان آمار دقیقی از معتادین به الکل به دست آورد ولی آنچه که مسلم است افراد الکلی هم معتاد محسوب می شوند وباید همانند سایر معتادین مورد معالجه قرار گیرند.
فقط نباید ضعف نشان دهم
حامد بعد از دو سال معالجه جهت ترک اعتیاد به الکل ،حالا در مورد زمانی صحبت می کند که بدون الکل هیچ کاری را نمی توانسته بکند . او می گوید : اول اینطور شروع شد که هر وقت با دوستان ورفقا جمع می شدیم تفریحی کمی الکل می نوشیدیم ودر این جمع ها اصلاً نمی شد نه گفت چون همه فکر می کردند که آدم ضعیف است و جرات نوشیدن الکل را ندارد وجالب این بود که هر چه آدم بدنش مقدار بیشتری را تحمل می کرد ارج و قربش هم در گروه بالا می رفت .
به مرور مجبوربودم تنهائی هم بنوشم حتی قبل از اینکه به مهمانی بروم ، زیرا به آن نیاز داشتم.
والدین
والدینم اول توجه نمی شدند که من الکل می نوشم و شاید هم نمی خواستند آنرا باور کنند ، برای آنها نرمال بود که آدم گاهی هم کمی الکل بنوشد ، آنها اصلاً نمی دانستند که اعتیاد به الکل چیست ؟
دوستان
برای دوستان هم مشکلی نبود زیرا خودشان هم الکل می نوشیدند تا اینکه یک روز یکی دو تا از دوستانم گفتند که انکار من تازگی زیاده روی می کنم ، از دید آنها در حقیقت اینهم ضعف بود یعنی شخص آنقدر قوی نیست که خودش را کنترل کند ،خصوصاً که فرد نتواند رفتارش را در اثر الکل کنترل کند از دید آنها ضعیف محسوب می شود.
من الکلی شدم!
حامد در ادامه صحبتش چنین می گوید: وقتی متوجه شدم معتاد شده ام که دیگر بدون الکل نمی توانستم از خانه بیرون بروم ضمناً سعی می کردم که پنهانی الکل بنوشم ،احساس می کردم با الکل حالم بهتر است و خودم را قویتر و مطمئن تر احساس می کردم خصوصاً وقتی با دوستانم بودم .
والدینم باید به من هشدار می دادند
والدینم با توجه به تجربیاتی که داشتند باید به من می گفتند که این راه به کجا ختم می شود ، وقتی کار از کار گذشته بود دیگر برای آنها مکل بود چیزی بگویند ولی آنها خیلی رنج می کشیدند و احساس می کردند که دستشان به هیج جائی نمی رسد . امروز من آرزو می کنم که کاش آنها کمی محکم تر و روشن تر با من سخن گفته بودند آنها باید منو از خانه بیرون می کردند و به من اولتیماتوم می دادند که آنها دیگر این شرایط را تحمل نمی کنند .بدتر از همه این بود که پدرم سعی می کرد خودش را قاطی نکند ، ولی مادرم آنقدر بلاتکلیف بود که به مشاور مراجعه کرده بود ودر گروه درمانی مادران معتادین شرکت می کرد .
کمک دوستان
حامد می گوید: در گروهی که من بودم نمی توانستم انتظار کمک داشته باشم، اگر کم می نوشیدی می گفتند ضعیفی و اگر هم زیاد می نوشیدی می گفتند ، او حدش را نمی شناسد .حالا فکر می کنم تمامش بعلت این بود که من اعتماد به نفس نداشتم و به همین دلیل نظر وحرف آنها برای من مهم بود بعلت اینکه می خواستم کسی متوج عدم اعتماد به نفس من نشود و وقتی در گیر شده بوم دیگه انتقاد دیگران را اصلاً نمی شنیدم به مرور شغلم را هم از دست دادم . همین نقطه بود که من متوجه شدم به این ترتیب نمی توانم ادامه دهم و شخصاً به مرک ترک اعتیاد مرا جعه کردم .
از حامد سئوال می شود: والدینی که خودشان نرمال می نوشند، چه می توانند بکنند که فرزندشان معتاد نشود ؟ او پاسخ می دهد که والدین باید خیلی زود شروع کنند وحواسشان متوجه این مسئله کنند تا فرزندشان اعتماد بنفس قوی پیدا کند. در این صورت دیگر او احتیاجی به الکل یا مواد مخدر دیگر ندارد که به وسیله آنها ترس و عدم ایمنی خودش را از دید دیگران مخفی کند.
آدم باید آنقدر قوی باشد که آزادانه نظرش را بگوید و از آن دفاع کند ، نه اینکه مجبور باشدهر چه که به او گفتند را بپذیرد . اگر والدین بتوانند فرزندشان را به این نقطه برسانند کمک بزرگی به او کرده اند و نیازی نیست که دائم مواظب او باشند .
حامد می گوید : "والدینی که بیش از حد مراقب فرزندشان باشند و به او هیچ مسئولیتی ندهند و همه وظایف او را بعهده بگیرند ، درست مثل من که ساده ترین کارهارا هم نمی توانستم انجام دهم ، من حتی بلد نبودم پیراهنم را اطو کنم یا یک غذای کوچکی را برای خودم بپزم و یا حداقل اطاقم را مرتب کنم ." همین بی مسئولیتی چه بلائی سرم آورد.
در پایان باید اضافه کنم با اینکه حامد ترک کردهولی ما باید بدانیم که الکل و سایر مواد مخدر وجود دارند و خواهی نخواهی ما با آنها بر خورد می کنیم .بنابراین بهترین کار اینستکه شخص یاد بگیرد که چگونه با آین شرایط بر خورد کند ، زیرا تنها الکل نیست که آد م را معتاد می کند. بلکه خطر آنجائیست که فرد سعی کند مشکلات و ضعفش را بکمک الکل یا سایر مواد مخدر بپوشاند .
اولین مستی و فاجعه بعد از آن
در یک روز تعطیل پدر 45 ساله با پسر 17 ساله اش سر صبحانه نشسته اند ، شب قبل پسر نزدیک نیمه شب به خانه باز گشته درست همانطور که ازش خواسته بودند . ولی پدرش احساس کرد که پسرش برای اولین بار الکل نوشیده است .
پدر: تو دیشب خیلی دیر آمدی.
پسر: چرا من درست سر وقت تعین شده آمدم .
پدر : درسته ولی حالا که تو را نگاه می کنم احساس می کنم که در مهمانی دیشب خیلی خبر ها بوده ، اینطور نیست ؟
پسر : نه بابا من فقط کمی خسته ام.
پدر : من حوصله حرف زیادی ندارم ولی بنظر می آید که دیشب تو الکل نوشیده ای.
پسر : خوب منظورت چیه؟
پدر : من می توانم بفهمم که شاید تو می خواستی برای اولین بار کمی امتحان کن ولی متاسفانه تو کاملاً مست بودی .
پسر: در این نوع مهمانی ها همه الکل می نوشند و منهم همانقدری نوشیدم که بقیه نوشیدند .
پدر : برای من مهم نیست که بقیه چکار کرده اند برای من مهم است که تو چه کرده ای ؟
پسر : اگر می خواهی در مورد من بدانی ، باید بگویم که من دیشب مهمانی بودم و همراه دوستانم خیلی نرمال کمی مشروب نوشیدم .
پدر : لازم نیست عصبانی شوی ، من نگران تو هستم و فکرمی کنم که اصلاً نرمال نیست که تو یک پسر 17 ساله مست به خانه باز گردی .
پسر : پدر دیگه بزرگش نکن ، شما خودت هم هر وقت جشنی باشد الکل می نوشی ومعمولاً کم هم نمی نوشی.
پدر : البته تو راست می گویی بعضی وقتها من کمی می نوشم .
پسر : دیدی خوبه خودت هم اعتراف می کنی .
پدر : حتی اگر من هم گاهی الکل می نوشم ولی همیشه فکر می کنم که در این مواقع هم باید مواظب بعضی چیز ها باشم .
پسر : مثلاً مواظب چی باید باشی ؟ مثلاً وقتی جشن است و تو الکل می نوشی مواظب چه چیزی هستی ؟
پدر : برای مثال من مواظب هستم که چقدر می نوشم و این فرق داره که مثلاً آدم یک آبجو بنوشد یا اینکه حسابی مست کند . زیرا الکل واقعاً به آدم صدمه می زند ، و ازهمه مهمتر وقتی می دانم باید رانندگی کنم اصلاً لب به الکل نمی زنم ، هیچ وقت نشده که من مشروب بخورم وسر کار بروم .
پسر : ( می خنده) می گوید: خیلی خنده دار می شه اگر تو پشت میز در اثر مستی خوابت ببرد . خوب مسلم است که من هم قبل از مدرسه هیچ وقت مشروب نمی نوشم .
پدر: امیدوارم که هیچوقت چنین اتفاقی نیافتد ، ولی از طرفی تو خودت را نمی توانی بامن مقایسه کنی. چون تو تازه 17 ساله هستی حتی در کشور هایی هم که الکل آزاد هست هم تو هنوز اجازه خرید الکل نداری ، اما من نمی خواهم در مورد این مسائل صحبت کنم .
پسر: پس در باره چی می خواهی حرف بزنی ؟
پدر : برای من روشن است که بالاخره اگر تو بخواهی به الکل دست رسی پیدا کنی مطمناً پیدا خواهی کرد ، ولی از طرفی باید تو بدانی که الکل برای انسانهای جوان همانند تو که هنوز بطور کامل رشد نکرده اند مضر است ، خصوصاٌ اگر به مقدار زیاد نوشیده شود .
پسر : ممکن است که همینطور باشد ، ولی وقتی آدم در گروه و با دیگران است و همه می نوشند ، برای اینکه به گروه تعلق داشته باشی ، باید مثل بقیه بنوشی ونمی توانی ساده بگویی " نه " متشکرم یا من نمی نوشم .
پدر : من می فهمم ولی اگر من نخواهم بنوشم چونکه مثلاً باید بعداً رانندگی کم ، یا اصلاً حوصله نوشیدن ندارم ، می توانم بگویم " نه "!
پسر : نه بابا به این سادگی هم که شما می گویی نیست ، اگر من بگویم نه از دید گروه ضعف نشان داده ام و دیگران به بهانه های مختلف بهم خواهند خندید .
پدر : من نمی توانم بخوبی بفهمم ، زیرا دوستان واقعی باید عقیده و تصمیم دیگری را بپذیرند ، اینطور نیست ؟
پسر : البته آنها هم اینکار را می کنند .
پدر : خوب ، بنابراین ما می توانیم با هم عهدی ببندیم . که تو هم مثل من مواظب باشی وکم بنوشی و در صورتی بنوشی که واقعاً خودت بخواهی و از خودت بپرسی که آیا واقعاً مایلی بنوشی نه اینکه بنوشی چون دیگران از تو انتظار دارند .
پسر : باشه به شرطی که شما دیگه مسئله را رها کنی ،نه اینکه منو مرتب سئوال پیچ کنی .
پدر : نه من اینکار را نمی کنم ولی فکر می کنم چنین گفتگویی بعضی وقتها لازم است . اینطور نیست ؟
پسر بله ، صحبت کردن خوبه .
در این گفتگو ما متوجه می شویم که متاسفانه چون خود پدر هم الکل مصرف می کند نمی تواند از فرزندش بخواهد که او این کار را نکند ،ولی از طرف دیگر پدر تمام سعی خودش را می کند که مشاجره پیش نیاید و ارتباط کلامی بین آنها قطع نشود و از طرفی بعلت اعترافی که می کند می تواند بدون رو دربایسی با پسرش حرف بزند و ضمناً نوجوان متوجه شدکه پدر مواظب هست که او چه می کند . در حقیقت این اخطاری بود که من می بینم که تو چه می کنی !
نوشته : زهرا خباز بهشتی
در این وبلاگ می توانید از تازه ترین اطلاعات در زمینه روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی اطلاع بیابید.