ارتباط جمعی تصویری و افشاگری کامل

بتازگی کتاب نیل پستمن  Neil Postman که در باره نابودی کودکی نوشته است را خواندم این کتاب در سال 1982 نوشته شده است و آقای پستمن که یکی از منتقدین و صاحنظران پر آوازه در عرصه رسانه بوده در این کتاب  تکنولوژِی را مورد انتقاد قرار داده و معتقد است که تکنولوژِی و خصوصاً تلویزیون باعث نابودی کودکی می شود .من فکر می کنم آن زمان که آقای پستمن این کتاب را نوشت هنوز برای کامپیوتری کردن یک سازمان احتیاج به یک طبقه ساختمانی داشتیم با هزاران دستگاه کوچک و بزرگ و چندین هزار متر سیم برق وپیریز ، 30 سال پیش نمی توانستیم از طریق ماهواره هزار کانال تلویزیونی را بگیریم ولی او پیش بینی کرده بود که پیشرفت  تکنولوژی با اینکه از خیلی جهات زندگی انسان را آسان می کند به همان اندازه مخرب است، خصوصاً تلویزیون . مطلب زیر خلاصه ای از یکی از فصلهای این کتاب است .

امروزه بسیاری از افراد دارنده فرستنده های تلویزیونی  بنظر ما از نظر اخلاقی موردقبول نیستند ، مثلاً یک آرایشگر معروف که یک فرستنده تلویزیونی دارد  ، برنامه های اومخلوطی از توصیه های آرایشی ، تغذیه و مقداری هم بزرگنمایی چهره های معروف سینمایی با کمی روانشناسی عامه پسند است او قبل از هر آگهی این جمله معروف  را می گوید : " کانال را عوض نکنید ما چند دقیقه بعد با یک  رژیم معجزه آسا بر می گردیم ". البته غیر از این آرایشگر  افراد مطلعی هم هستند که برنامه های خوب تلویزیونی ارائه می دهند ، برای مثال آقا فیل دانائو   phil Donahue   یک مجری قدیمی و متعهد آمریکایی بود ، او در مورد زمانی که مجری بود می گوید : " ما باید برای 5 روز هفته روزی یکساعت برنامه تهیه و اجراء می کردیم ، یعنی 52 هفته در سال ."  آدم بندرت می تواند در مورد تهیه برنامه سختگیر ،ایرادی و خارج از مسائل روز باشد ، او می گوید: " بعد از اینکه مسائل سیاسی را مطرح کردیم به سراغ  مسئله انرژی رفتیم و بعد از آن مشکلات زنان را مورد بر رسی قرار دادیم و سپس  نتیجه تحقیقات در زمینه  مسائل و مشکلات اجتماعی جوانان را ارائه دادیم  ، بمرور زمان مجبور شدیم برای پر کردن برنامه سراغ هم جنس بازان ، بیماران روانی و بیماران غیر قابل علاج برویم و در آخر بدنبال تهیه گزارشاتی از زندگی خصوصی مردم رفتیم تقریباً نوعی استیریپ تیز روانی ".

کار تلویزیون در آمریکا به آنجا رسیده که در یکی از شوهای معروف آستانتی زیکلStantey Siegel   تماشاچی عصبانی را روی مبل روانشناس می نشانند و آنوقت او باید جلوی دوربین تلویزیون و مقابل بینندگان با روانشناس در مورد احساسات درونی خود و حتی مسائل جنسی و مشکلات شخصی خودش حرف بزند ودر حقیقت خصوصی ترین مسائل زندگی خودش را فاش کند .

در اینجا باید به این سئوالات پاسخ دهیم  ، که چرا تلویزیون مجبوره همه مسائل فرهنگی ، اخلاقی و اجتماعی را روی پرده بیاورد ؟ چرا  باید مسائل خصوصی که فقط خود شخص ویا حداکثر روانشناس او باید بداند عمومی شود ؟  جواب آن کاملاً روشن است ، زیرا  تلویزیون باید هر روزه ترتیب یک برنامه 24 ساعته را بدهد.  فرم بیرونی و درونی آن فقط برای نمایش ساخته شده و مردم  یا بینندگان هم انتظار دارند که تلویزیون دائم برنامه های جالب و دیدنی ارائه دهد و بهمین دلیل است که تلویزیون  حتی تابو های اجتماعی را هم روی پرده می آورد و از آنها برای جذب بیننده بیشتر استفاده می کند .

آیا "باید"  این ناگفتنی ها در یک گزارش تلویزیونی نشان داده شوند ؟
آیا باید از آن یک سریال تلویزیونی تهیه کنند  ؟  حتی در یک آگهی از آن پرده بر دارند ؟   البته دیگه مهم نیست چگونه باید برنامه تلویزیونی پر شود ،تلویزیون  بیش از سایر وسایل ارتباط جمعی فقط یک   وسیله ارتباط تصویری نیست بلکه آن وسیله ای ارتباطی است که باید به سرعت نور عمل کند . این وسیله اطلاعات را جمع نمی کند بلکه آنرا بحرکت می اندازد . تلویزیون نمی تواند روی یک موضوع توقف کند وآنرا ریشه ای بر رسی کند.                      .

کتابها برای ارائه آمار هستند با کمی دقت متوجه می شویم که بیشتر  از 50 جلد کتاب در مورد آرژانتین نوشته شده و احتمالاً 500 جلد کتاب در مورد تعلیم و تربیت کودک یافت می شود و شاید 5000 کتاب در مورد تاریخ ایران نوشته شده است ، حالا اگر همین موضوعات را در تلویزیون بیاورند احتمالاً در یکساعت خلاصه می شود ، باید برنامه بعدی صد در صد جالب تر باشد وگرنه کسی آنرا نگاه نخواهد کرد .بهمین دلیل است که دانیل  بورستین  Daniel Boorstin  تلویزیون را بعنوان سازنده اتفاقات می شناسد او می گوید : " اتفاقات و خبر ها برای بینندگان ساخته می شوند "  مثلاً ارائه جایزه اسکار –انتخاب ملکه  زیبایی یا  انتخاب بهترین خواننده یا برترین موسیقی سال ، مصاحبه گاه بی گاه با هنرمندان یا افراد معروف دیگر ، مصاحبه های مطبوعاتی که از طریق تلویزیون بخش می شوند ، وکلاً تمام برنامه های دیگر واقعاً اتفاق نیستند بلکه همه آنها ساختگی اند و همه اینها بدلیل این است که تلویزیون به آنها نیاز دارد . اگر کمی دقت کنیم متوجه می شویم که تمام این برنامه ها نباید واقعاً تهیه شوند ولی آنها ساخته می شوند زیرابرنامه های تلویزیونی باید پر شوند، تلویزیون تنها این برنامه ها را گزارش نمی کند بلکه آنها را می سازد، البته دلیل این نداشتن فانتزی کافی دست اندرکاران تلویزیون نیست بلکه علت آن افزایش اتفاقات دیدنی است که توجه بیننده را جلب می کند . دست اندرکاران تلویزیون می دانند که بینندگان علاقه سیری ناپذیری برای دیدن مسائل نو و فاش کردن ناگفته ها و اسرار دارند . در واقع دیگر تلویزیون برای متخصصین وگزارشات تحقیقی و تجزیه وتحلیل های علمی نیست .برای بینندگان تلویزیون تفاوت زیادی بین چهره های مختلف وجود ندارد ، بیننده تلویزیون شبیه کسی است که به یک مهمانی شلوغ دعوت شده و هر ثانیه به او یک نفر جديد معرفی می شود ، البته شخص دچار یک هیجان لحظه ای می شود ولی در پایان نام آن افراد و حتی چه گفته اند و به چه مناسبتی  آنجا بوده اند را به سختی بخاطر می آورد، در واقع اهمیتی هم ندارد زیرا فردا یک مهمانی دیگر با چهره های جدید اتفاق می افتد و مهم منظره مهمانی نیست بلکه اتفاقات غیر منتظره ایست که در آنجا بوقوع می پیوندد و اسراری که احتمالاً فاش می شوند بهمین دلیل است که در پایان هر برنامه تلویزیونی گفته می شود " با ما بمانید " "چون بعد از آگهی چیزهای جالبی برای شما داریم" منظور اکثر ایستگاه های تلویزیونی حفظ بینندگان است و مسلماً تا زمانیکه این رقابت سرسختانه بین کانالهای تلویزیونی وجود دارد ، این شرایط ادامه خواهد داشت حتی اگر تمام دست اندر کاران فعلی تلویزیون ها را اخراج کنند و به جای آنها گروهی از استادان دانشگاه و متخصصین دینی را انتخاب کنند بعلت رقابت سخت در جذب بیننده در دراز مدت چیزی تغییر نخواهد کرد .

همانطور که الفبای نوشتاری و لغات چاپ شده اسرار را فاش می کند تلویزیون هم همین کار را می کند ، اما بر خلاف نوشته های یک کتاب تلویزیون امکان نشان دادن مسائل در لفافه را  ندارد در نوشتن یک کتاب نویسنده می تواند راز ها را در لفافه بنویسد و یا بمرور و تا آنجایی که می خواهد این راز را افشاء کند.برای خواندن یک کتاب انسان باید به یک درجه دانش برسد و تازه هر کتابی را هر کسی نمی فهمد یعنی باز هم موانعی در راه وجود دارد که اگر کسی بخواهد واقعاً لغات و کلمات یک کتاب را بفهمد باید دوره های نرمال تحصیلی را پشت سر گذاشته باشد او به مرور یاد می گیرد و به همان آرامی می فهمد که چه نوشته شده است . باز هم به برداشت و طرز فکر وتجربه فرد خواننده بستگی دارد که تا چه اندازه متوجه مطلب نوشته شده بشود. در حالیکه در تلویزیون چنین موانعی وجود ندارد ، بخوبی به خاطر می آورم که زمانی که من دانش آموز دبیرستان بودم کتابی از سیمون دوبوار خیلی معروف شده بود و همه در مورد آن حرف می زدند که در آن مسائلی در مورد روابط جنسی و تفاوت زن و مرد نوشته شده بود و برای همه دانش آموزان دبیرستانی که در این موارد کنجکاو بودند خواندن این کتاب تبدیل به وظیفه شده بود ، خصوصاً  برای کسانی که در مورد روابط جنسی کنجکاو بودند . برای من مشکلات دست یافتن به این کتاب بی شمار بود ، اول اینکه به سختی می شد آنرا پیدا کرد ، دوم اینکه باید آنرا می خریدم که رفتن به کتاب فروشی و درخواست خرید این کتاب با سن من کمی سخت بود وتازه از کجا معلوم که فروشنده به من می فروخت خلاصه خیلی صبر کردم تا بالاخره یکی از همکلاسی ها آنرا بمن امانت داد و اضافه کرد که من باید آنرا تند بخوانم تا او قبل از متوجه شدن والدینش آن کتاب را به کتابخانه خانه شان برگرداند . من خوشحال بودم که بالاخره این کتاب را بدست آوردم و حالا می توانم آنرا بخوانم ولی مشکل از همین جا شروع شد من خیلی از جملات را نمی فهمیدم وحتی قسمتهایی را که زیرش خط کشیده بودند هم نمی فهمیدم چون آن جملات احتیاج به شناخت و تجربه و دانش بیشتری داشت که من فاقد آن بودم .    

تلویزیون درست نقطه مقابل کتاب است این یک تکنولوژی است که دسترسی به آن برای همه در هر سنی آزاد است و هیچ مانع تجربی ، اقتصادی وفکری در مشاهده تصاویر آن وجود ندارد  و فرقی نمی کند که بیننده 6 یا 60 ساله باشد آنها بطور مشابه می توانند آنچه که تلویزیون نشان می دهد را ببینند. در حقیقت تلویزیون اولین و تنها وسیله ارتباطی تصویری است که همه بطور مساوی از آن می توانند استفاده کنند ، این وسیله حتی رودست سخن گفتن هم بلند شده زیرا بهنگام سخن گفتن هم ما می توانیم آهسته صحبت کنیم تا کودکان آنچه که نباید را نشنوند و حتی می توانیم هنگام حرف زدن از لغاتی استفاده کنیم که در حد فهم یک کودک نباشد . در حالیکه تلویزیون نمی تواند در گوشی حرف بزند و تصاویر آن همه چیز را بی پرده توضیح می دهند و کودکان همانند بزرکسالان هر آنچه که نشان می دهد را می بینند .

شرایطی که اکنون بدلیل وجود تلویزیون ایجاد شده اینستکه دانش و تجربه زندگی و آنچه که کلاً باعث تفاوت اصلی بین کودک و بزرگسال می شد کم شده است ، این اثر وابسته به بنیان فرم اجتماعی یک گروه خاص جامعه است  که دارای تحصیلات بالایی می باشند . اگر هر کسی آنچه که یک وکیل می دانست را بلد بود دیگر وکیلی وجود نداشت واگر دانش آموزان آنچه که معلمین می دانند را بدانند دیگر لازم نبود بین شاگرد و معلم تفاوتی گذاشت و اگر دانش آموزان کلاس پنجم آنچه که دانش آموزان کلاس هشتم می دانستند را بلد بودند دیگر دلیلی نداشت که مدرسه و کلاسی وجود داشته باشد .

دکتر گ.ب.شاء G.B.Shaw  محقق روانشناسی معتقد است که صاحبان مشاغل قسم خوردگانی هستند که اجازه نمی دهند کسی خارج از حیطه شغلی آنها وارد محدوده شان  شود و ما می توانیم این تفکر را گسترش دهیم چون متوجه می شویم که هیچ گروه اجتماعی مایل نیست کسی که به آن گروه تعلق ندارد را بپذیرند  و همه این را مدیون این اصل می دانند که این واکنش به دلایل دسترسی به اطلاعات شغلی  خاص  است .  مسلماً  تعلق  گروهی بستگی صددرصدی به میزان اطلاعات ندارد ، مثلاً گروه مردان یا  زنان  نشان دهنده تعلق بیولوژیکی آنها می باشد .  اما در اکثر موارد برای تعلق به یک گروه اجتماعی باید اطلاعات و دانش خاصی داشت . بنابراین  کودکان یک گروه انسانی هستند که به گروه کودکان تعلق دارند و آنها از اطلاعات خاصی  که بزرگسالان دارند بی اطلاع می باشند .

در قرون وسطی کودک وجود نداشت چون بزرگسالان امکاناتی برای دسترسی به دانش بیشتر نداشتند ولی به مرور زمان و رسیدن به دوران کوتنبرگ )عصرچاپ) امکاناتی برای بزرگسالان برای دسترسی به دانش و اطلاعات بیشتر بوجود آمد  .حالا در قرن تلویزیون دو باره این تفاوت بسیار کم شده است و این بمعنی آنست که بی گناهی کودکان از بین رفته است بنظر می رسد زیبایی  کودکی بعلت افشاگری بی حدومرز تلویزیون نابود شده است. این بمعنی کم رنگ شدن احساس شرم . حیا می باشد . برای توضیح بهتر آنچه که من بعنوان احساس شرم می فهمم می توانم با جمله ای از چسترتون  روشن کنم او می گوید : "از زمانهای قدیم و حالا هم همه انسانها می دانند که روابط جنسی کم یا زیاد یک مسئله احساسی  است  و یک انسان عاقل که فکرش درست کار کند می داند که این یک موضوع مخفیانه و کاملاً خصوصی است." .
چستر تون نویسنده انگلیسی در مورد هیجان روابط جنسی خلاصه ای از نظرات فروید و الیاس در مورد چگونگی تاثیر پروسه تمدن بر روابط جنسی را چنین نوشته است : "کنترل تمایلات جنسی وخصوصاً در مورد خشونت  ارضاء مستقیم هیجانات جنسی تمدنی وجود ندارد . بشر همیشه در مقابل این خطر که همانند انسانهای اولیه و بربر ها فقط تابع تمایلات و خودخواهی خود عمل کند قرار دارد ".

احساس شرم یک مکانیزم است که بوسیله آن خشونت انسان اولیه کاسته می شود و قسمت بزرگی از قدرت آن طور که چسترتون معتقد است بستگی به مخفیانه بودن و شرمی است که روابط خاص در گیر آن هستند . به این روابط خاص افکار و لغاتی تعلق دارند که باید مخفیانه  زمزمه شوند و باید از دید عموم مخفی بمانند ، خصوصی بودن این روابط آنرا هیجان انگیز تر می کند . در بعضی از موارد حتی برای بزرگسالان هم سخت است که در مورد اطلاعات خودشان در این زمینه حرف بزنند و اگر هم مشکلی داشته باشند فقط می توانند با روانشناس خودشان آنهم با شرم در باره آن صحبت کنند ، در هر صورت الزامی است که کودکان در زمینه دریافت این دانستنی ها کنترل شوند.  

از قرون وسطی این نظریه عمومی وجود داشته که خشونت و خود خواهی روابط جنسی یک خطر واقعی برای کودکان می باشد بدلیل اینکه همانطور که همه می دانند آنها هنوز قادر به کنترل فردی نیستند . بهمین دلیل احساس شرم و حیا قسمت مهمی از آموزش و تربیت غیر رسمی کودکان می باشد ، به زبان دیگر کودکان در دنیایی زندگی می کنند که پر از معماست و ترسی که کودکان از اسرار مخفی این دنیا دارند باید بمرور زمان و به موقع بوسیله والدین و مربیان به آنها  آموزش داده شود نه بوسیله تصاویر و آگهی های تلویزیونی .

 ترجمه وخلاصه : زهرا خباز بهشتی