۱۳.۴.۸۸

باتمام نگرانی که مردم دارند دیروز که جمعه بود جاده های خارج شهر حسابی از مردمی مملو بود که به گردش آمده بودند .این صحنه مرا به یاد روز های بمباران زمان جنگ بین ایران و عراق  می انداخت که ما همه از ترس بمب تازه بعد از کار میگذاشتیم از شهر بیرون می رفتیم چون همه معتقد بودند که وقتی چراغها روشن شود صدام حمله می کند ما در عین ترس و نگرانی روحیه مان را از دست نمی دادیم .همین صفت باعث شده که ملت ایران تاکنون با تمام مصائب تاریخی  هم چنان متحد مانده اند .

۱۴.۴.۸۸

امروز با دکترم صحبت کردم او گفت : دیگر نه روزنامه می خوانم و نه تلویزیون نگاه می کنم زیرا از دروغهائی که نوشته و گفته می شود خسته شده ام.در ادامه گفت :از اینکه ما را احمق تصور می کنند خیلی عصبانی هستم .

۱۷.۴.۸۸

در سفری که به شمال داشتم با کارمند باز نشسته ای بر خورد کردم که در مورد انتخابات گفت :بعلت اینکه بین جوانتر ها اختلاف بود من اصلاْ نرفتم رای بدهم ولی اگر رای می دادم حتماْ به احمدی نژاد رای می دادم زیرا  زمان ریاست جمهوری احمدی نژاد بودکه حقوق با زنشسته ها اضافه شد.

آقای دیگری که کمی جوانتر بود می گفت که تقریباْ ۸۰ در صد مردم منطقه آنها به آقای موسوی رای داده اند .

۱۸.۴.۸۸

امروز روز ۱۸ تیر ماه بود و روز اعتراض به کشتار دانشجویان در سال ۱۳۷۸ از آن سال به بعد هر ساله این روز، روز اعتراض است ولی امسال با اعتراض به انتخابات مخلوط شده بود .ما هم به همین مناسبت به راه بیمائی رفتیم حدود ساعت ۵ بعد از ظهر بود که نزدیک خیابان حافظ بودیم و به مرور سعی کردیم به طرف دانشگاه برویم همه آرام حرکت می کردنند و آنقدر مامور در خیابان بود که آدم احساس می کرد به اندازه آدمها مامور گذاشته اند با این تفاوت که آنها مسلح بودنند و ما بدون سلاح . همه راههای به طرف دانشگاه تقریباْ بسته بود ولی جمعیت به طریقی عبور می کرد و گاه گاه هم شعار می دادنند شعار ها عبارت بودنند از : الئه اکبر  - یا حسین میر حسین و گروهی نزدیک خیابان اوستا فریادمی زدنند مرگ بر دیکتاتور که همین باعث حمله ماموران شد و آنها گاز اشگ آور انداختند در این حالت معترضین شروع به دویدن کردنند تعداد زیادی زن و مرد جوان بودنند که فرار کردنند به خیابان اوستا و آنجا بود که شروع به انداختن  سنگ وآجر به طرف ماموران شدند و برای اینکه گاز اشگ آور بی اثر شود یک آتش بزرگ درست کرده بودنند .این صحنه مرا به یاد جنگ نابرابر سربازان اسرائیلی  با مردم بی دفاع فلسطین انداخت .این نوع صحنه را من فقط در جنگهای خیابانی فلسطینی ها دیده بودم و امروز هم در ایران خودمان مشاهده کردم . در بین راه ما شاهد بودیم که بعضی ها را می گرفتند ولی در آن شلوغی به سختی می شد علتش را جویا شویم که البته در صورت سئوال جوابی هم نمی گرفتیم ،فقط مرتب تکرار می کردنند که توقف نکنیم و باید به راهمان ادامه دهیم .

به هنگام باز گشت با گروهی از ماموران بر خورد کردیم که از کنار ما عبور کردنند در یک منطقه که کمی تنگ بود جوان ماموری که از کنار من رد شد عذر خواهی کرد ،بغض گلویم را گرفت .در راه باز گشت به خانه دائم همه اتومبیلها بوق می زدنند و اکثر خیابانها بسته بود . چیزی که امروز بیش از همه توجه مرا جلب کرد شرکت گسترده خانمها در این اعتراض بود و اینکه بیشتر شعار دهندگان خانم بودنند ، علت اینهم مطمناْ به این دلیل است که در این حکومت حقوق خانمها خیلی بیش از سایرین نادیده گرفته می شود.

۲۰.۴.۱۳۸۸

به دیدن آشنائی رفته بودیم که تازه به منزل جدیدشان اسباب کشی کرده بودنند ، بعد از تعارفات معمول در مورد خانه آنها که واقعاْ خیلی با سلیقه و زیبا ساخته شده بود به علاوه اینکه محکم و قابل استفاده بود حرف در مورد سیاست آغاز شد ، جوان خانواده که دانشجوی آخرین ترم است معتقد بود که نتیجه در انتخابات قبلاْ تعین شده بود و مسئله فقط یک بازی بوده که برنده آن از قبل مشخص بوده است و ضمناْحرف آقای متکی وزیر امور خارجه کاملاْ صحیح است و خارجی ها یک هوابیمای ایرباس اغتشاش گر به ایران فرستاده بودنند .برای من عجیب بود که چگونه یک جوان این مملکت رفتار حکومت را اصلاْ زیر سئوال نمی برد و خودش را کاملاْ تسلیم شرایط کرده که البته من به خودم اجازه ندادم چیزی در این مورد بگویم زیرا اساس دموکراسی بر تفکر آزاد است و اینکه هر کسی اجازه دارد نظرش را بگوید و آنرا باید با احترام شنید و طرف دیگر هم اجازه دارد آنرا تائید یا رد کند  . 

 البته من هم شکی ندارم که ما ایرانی ها باید نگران دخالت خارجی ها در ایران باشیم زیرا تاریخ ما تا کنون نشان داده که بعلت دخالت آنها چندین بار انقلاب دموکراسی شدن کشور مابه نابودی کشیده شده است ،و از همه تلخ تر جنگ ناخواسته با کشور عراق بود که صدمات جانی وروانی آنرا هرگز نمیتوانیم  ونباید فراموش کنیم و  کمک تمام دنیا به دشمن ما که نوشتنش هم چشمان مرا لبریز ازاشگ کرده و قلبم را بدرد آورده است  .

ولی با تمام اینها ما نباید اشتباه کنیم زیرا اگر الان به علت بد بینی به دخالت خارجی سکوت کنیم هر روز شرایط برای مردم کشورمان سخت تر خواهد شد وحکومت به اشتباهات خودش ادامه می دهد.

۲۶.۴.۱۳۸۸

امروز آیت الئه رفسنجانی نماز جمعه را می خواند و همه مشتاق و کنجکاو بودنند ببینند که او بعد از ۵۰ روز سکوت چه می گوید .ما ساعت ۱۲ بود که در خیابان حافظ ماشین را پارک کردیم و بطرف دانشگاه راه افتادیم  تعداد ماموران نسبت به روز ۱۸ تیر کمتر بود و مردم به آرامی بطرف دانشگاه می رفتند ولی تعداد زیادی از جوانان بعلت داشتن امتحان کارشناسی رسمی دادگستری در مرکز شهر بودنند که البته در دانشگاه امیر کبیر بر گذار می شد ولی هر چه که بطرف دانشگاه تهران نزدیک می شدیم شلوغتر می شد و به مرور شعار دادن ها شروع شد که مرتب مردم در خواست می کردنند که همه سکوت کنند و آرامش را بهم نزنند آنها معتقد بودنند که بودن این جمعیت خود نشانه اعتاض است و نیازی به حرف زدن نیست ، که البته در آن همه جمعیت کنترل همه کار ساده ای نیست در هر صورت وقتی شعار ها بالاگرفت ماموران گاز اشگ آور انداختند و مردم هم شروع به فرار کردنند ولی هنوز کمی دور نشده بودنند که یکنفر اعلام کرد که مردم بی خودی ایستاده اند و آقای رفسنجانی خطبه نمی خواند بلکه آقای تقوی خطبه ها را می خواند و آقای رفسنجانی فقط نماز می خواند، با اینهمه مردم اهمیتی ندانند و به راهشان ادامه دادند تا اینکه یک دفعه تعداد خیلی زیاد شدنند و در وسط خیابان انقلاب شروع به شعار دادن کردنند . شعار ها عبارت بود از الئه اکبر الئه اکبر - کروبی زنده باد موسوی باینده باد - یا حسین می حسین یا حسین میرحسین - زندانی سیاسی آزاد باید گردد .و گروهی هم مرتب شعار می دادنند مرگ بر روسیه .مرگ بر دیکتاتور .در همین لحظه گروهی جوان از خانه ای بیرون ریختند و شروع به کتک زدن مردم کردنند همه آنها باتوم در دست داشتند ویکی از آنها جوانی را زد که سرش خون بیرون زد تمام صورتش خونی شده بود که مردم دخالت کردنند و جوان را از دست کتک زن آزاد کردنند او هم با به فرار گذاشت . صدای آقای رفسنجانی از بلند گو می آمد که من به علت گرمای ۴۰ درجه دیگر نتوانستم طاقت بیاورم و تصمیم به بازگشت گرفتیم .

۵/۵/۱۳۸۸

هر روز شرایط بد تر می شود و آدم از افرادی که دستگیر شده اند و به عللی نامعلوم کشته شده اند می شنود .هر روز تعدادزیادی از افرادسر شناس اطلاعیه ای در جهت مخالفت با سرکوبی مردم می دهندولی حکومت اصلاْ انکار گوشش را گرفته و فقط به حرف یک عده ای گوش می کند که همیشه بله و احسنت می گویند . واقعاْ باعث تاسف است که اینطور به خواسته مردم بی توجهی می کنند .امروز در روزنامه اعتماد ملی آقای رفسنجانی بطور علنی تهدید شده بود ، استنباط من از این خبر این بود که اگر آقای رفسنجانی موضع خودش را عوض نکند همانند آقای منتظری باید خانه نشین شود، حالا باید دید که نتیجه این تهدید ها چه می شود .آیا آقای رفسنجانی می ترسدو قایم می شود یا مرد مردانه به خاطر آزادی و انسانیت و والدین داغ دیده این دوران  از ملت ناراضی حمایت می کند ؟

۸/۵/۱۳۸۸

شرایط خیلی بد تر شده هر روز اخبار مردن کسانی را می خوانیم که در طول این اعتراضات دستگیر شده اند .و حالا خبر داده اند که بسیاری از آنها در زندان دچار بیماری مننژیت شده اند و احتمالاْ به زودی خواهیم  خواند که یک عده هم در اثر بیماری مرده اند .وقتی به والدین این جوانان فکر می کنم دلم بشدت می گیرد  اشک از چشمهام سر رازیر می شود و آرزو می کنم کاش ما در این حکومت یک گوش شنونده داشتیم تا به این شرایط خاتمه می داد.

امروز ۴۰ روز از مرگ ندا وسایر کسانی که به علت اعتراض به تقلب در انتخابات به خیابانها رفته بودند گذشته به همین جهت عده ای به بهشت زهرا رفتند و عده ای هم به مناطق نزدیک مصلای تهران آمده بودند .باز هم شرایط آرام بود و مردم به آرامی راه می رفتندو گاه گاه شعاری می دادند که دوباره ماموران آمدند و مردم را زیر باتوم گرفتند .نمی دانم چرا با ملت این طور رفتار می کنند یعنی قدرت آنقدر ارزش دارد که آدم انسانهائی را که فقط بدنبال حق مسلم شهروندی خود هستند را باید اینطور مجازات کند ُمردم فقط می خواهند که یک نفر به اعتراضشان درست پاسخ دهد ،نه آنها را به باد کتک بگیرد و به زندان بیاندازد. ساعت نزدیک ۲۲ بود که ما به خانه رسیدیم امشب بیش از هر شب الئه اکبر گفتند و بین آن شعار های دیگری هم می دادنند. 

۱۲/۵/۱۳۸۸

با چه امیدی همه مردم منتظر بودنند که حکومت به اعتراضات آنها پاسخ بدهد وشاید تغییری در شرایط بن بست ایران بوجود آید .ولی متاسفانه هیچ اهمیتی که ندانند هیچ ، بلکه دو روز پیش ۱۰۰ نفر از سرشناسانی که در زندان بودنند به محاکمه ای نمایشی کشاندند که دیدن این صحنه ها فقط انسان را به تاثری عمیق می کشاند .

امروز هم روز تنفیذ رئیس جمهور نا خواسته ایران بود .مردم در جهت اعتراض به این مراسم در مناطق مختلف شهر به راه پیمائی پرداختند ،باز ما شاهد دستگیری و کتک زدن جوانانی بودیم که خیلی عادی راه می رفتند .از زدن می گویم باور کردنی نیست که هر دفعه می زنند مستقیم تو سر آدمها می زنند ،آنها می خواهند که حتما بلائی سر جوان بیاید وگرنه چه دلیلی دارد که مستقیم تو سر جوان می زنند .باور کردنی نبود که پیش از راه پیمانان مامور وجود داشت . خنده آور است که برای مردم بدون اسلحه اینهمه  مامور مسلح  فرستاده بودند .

 

نوشته : زهرا خباز بهشتی